Group Address:

Monday, February 4, 2008

Persian Doctor at Google

ترانه رضوی
پزشکی در
Google






    ترانه رضوی ، یک پزشک معمولی نیست. او پزشکی در تشکیلات مرکزی گوگل در مانتین ویو Mountain View کالیفرنیا است ، جایی که وی مسئولیت حفظ سلامتی کارکنان گوگل را برعهده دارد. همچنین او علاقمند است که چگونه فن‌آوری ، سلامت ما و مراقبت‌های پیشگیری از بیماری‌ها را تحت تأثیر قرار می دهد. او یک وبلاگ پخته و آموزنده را درباره این موضوعات به نام Dr. Razavi's Good to Know Info را آغاز کرد.
    دکتر ترانه رضوی به روایت پروفایلش در بلاگر: " 15 سال است که به طبابت می‌پردازم ، یکی از بهترین چیزهای پزشکی ارتباطی است که با بیمارانم ایجاد کرده‌ام. در حالی که من احتیاجات پزشکی آنها را برآورده می‌کنم ، آنها به من در چیزهای بیشتری در مورد زندگی می‌آموزند. بر این باورم که پیشگیری کلید سلامت خوب است. امیدوارم که به وسیله اطلاعات سودمند و قابل اطمینان در این وبلاگ ، به افراد بیشتری کمک کنم."
    طبق پروفایل بلاگر ، دکتر رضوی ، فارغ‌التحصیل رشته پزشکی از دانشگاه جورج واشنگتن است و تخصص داخلی را در دانشگاه استانفورد تکمیل کرده است.
    وی آنقدر مهربان بود که به سؤالات من « من نه ها :) گزارشگر سایت ZDNet » درباره فعالیت‌های چندگانه اش و اینکه چه احساسی درباره وبلاگ‌نویسی در گوگل دارد ، پاسخ دهد.

    در پایین می توانید متن این مصاحبه را با ترانه که می‌خواهد دنیا را به مکان بهتری تبدیل کند ، بخوانید و همین طور می توانید متن اصلی پزشک وبلاگ‌نویس شرکت گوگل را در اینجا بخوانید. « البته قسمتهای از این مقاله مربوط به گزارش ایشان با روزنامه اعتماد است. »






  • رولاند: برای چه وبلاگ‌نویسی را شروع کردید؟ فقط می‌خواستید به کارکنان گوگل کمک کنید یا قصد کمک به بقیه مردم را هم داشتید؟
  • ترانه : هنگامی که کار در گوگل را آغاز کردم ، متوجه شدم که مخاطبان علاقمندی دارم ، به معنی این که با کارمندان گوگل می‌توانستم از طریق میل در ارتباط باشم و می توانستم اطلاعات پزشکی آنها را از طریق میل به روز کنم. آشکار است که گوگلی‌ها و هر کس دیگری در این شغل به سختی کار می‌کند.
    علیرغم تلاش اصلی ما در گوگل که سعی داریم بین کار و تفریح موازنه برقرار کنیم ، گاهی کارکنان گوگل از اقدامات پیشگیرانه برای مراقبت از سلامتی غافل می‌شوند ، بنابراین آنها به کسانی احتیاج دارند که این مسائل را به آنها یادآوری کنند ، من متوجه شدم که کسانی که برای به دست آوردن اطلاعات پزشکی به اینترنت مراجعه می‌کنند ، غالبا با اطلاعات نامعتبر و مغشوشی پیش من می‌آیند.
    بنابراین من با فرستادن توصیه‌های سلامت عمومی کار خودم را آغاز کردم: ارگونومی در کار ، مقابله با استرس ، توصیه‌هایی برای افرادی که زیاد پرواز می‌کند ، این مطالب را با میل برای کارمندان می‌فرستادم. سرگئی برین کسی بود که به من توصیه کرد ، نوشتن وبلاگ را آغاز کنم تا بقیه بتوانند از آن سود ببرند.
    با ایمیل برای كاركنان مطالب پزشكی می فرستادم و آنها گفتند كه این مطالب خیلی مفید هستند. پس چرا كسانی كه خارج از شركت شركت هستند از آن استفاده نكنند. همانطور كه گفتم روسای گوگل همواره به فكر این هستند كه چطور در دنیا اثر خوب بگذارند. من وقتی شروع به كار در گوگل كردم، اصلا نمی‌دانستم وبلاگ یعنی چه. در ابتدا نوشته هایم در وبلاگ اصلی رسمی گوگل، منتشر می‌شد ولی من شروع به نوشتن پست‌های بیشتری كردم و وبلاگم را تحت نام خودم شروع كردم.



  • اعتماد: چگونه وارد گوگل شدید؟ این شرکت در انتخاب کارمندانش بسیار سخت گیر است؟
  • بله بسیار سخت می گیرند. در سال یك میلیون تقاضا برای كار در شركت گوگل وجود دارد كه باید از چند آزمون عبور كنند و از این تعداد متقاضی فقط تعداد اندكی استخدام می‌شوند.اما از من برای كار در گوگل دعوت شد و برای من بسیار راحت بود.
    ( در شرکت گوگل معمولا برای استخدام افراد از سؤالات و معماهای گاه عجیب و غریبی استفاده می‌شود )



  • اعتماد: ظاهرا شما و آقای امیدكردستانی ازمعدود ایرانیانی هستید که برای گوگل کار می کنید؟
  • خیر من شاید هفتمین یا هشتمین ایرانی باشم كه در شركت گوگل كار می‌كنم.



  • رولاند: شما نوشتن وبلاگ را بلافاصله بعد از استخدام در گوگل آغاز کردید یا بعد از چند ماه به این کار اقدام کردید؟
  • ترانه : من بعد از یک سال وبلاگ‌نویسی را شروع کردم. من وقتی شروع به کار در گوگل کردم ، اصلا نمی‌دانستم وبلاگ یعنی چه. من مثل دکتر مک‌کوی در استارت شیپ انترپرایز (اشاره به سریال جنگ ستارگان) ، احساس می‌کردم کمی از محل و مکان اصلیم دورم. البته یکی از گوگلی‌ها یعنی "سیمون فلد" در آغاز کار به من کمک کرد و حالا من با سه نفر دیگر در گوگل وقتی سؤالاتی درباره جنبه‌های فنی وبلاگ دارم در ارتباطم : کارن وایکر ، اریک کیس و تاد مارکلز.
    در ابتدا نوشته هایم در وبلاگ اصلی رسمی گوگل ، منتشر می‌شد ولی من شروع به نوشتن پستهای بیشتری کردم و وبلاگم را تحت نام خودم ، شروع کردم.
    من خشنودم که کارم را با وبلاگ رسمی شرکتی آغاز کردم که به عنوان یک تشکیلات قانونی من را از مسئولیت‌های قانونیم آگاه کرد ، درگیری‌های قانونی که می‌تواند شخص را در حین دادن توصیه‌های سلامت به مخاطب عام ، گرفتار کند. من در مورد این احتمالات ، خام و بی‌تجربه بودم. ولی حالا من از ضرورت آوردن عباراتی که می‌تواند مسئولیت‌های قانونی را از من سلب کند در وبلاگم آگاه شده‌ام.
    ( از آنجا که پزشکی دانشی همیشه در حال تغییر است و از سوی دیگر همواره ممکن است برداشت‌های نادرستی از اطلاعات پزشکی شود ، بسیاری از مجلات ، وبلاگ‌ها و رسانه‌های دیگری که به امور پزشکی و سلامت مي‌پردازند ، عباراتی حقوقی disclaimer را در متن نوشته خود می‌آورند که آنها را از دعوی‌های قانونی نجات مي‌دهد.)



  • رولاند : وبلاگ‌نویسی وقت می‌برد ، به خصوص وقتی که شما با سلامت مردم سر و کار دارید و باید منابع اطلاعاتی خود را مرور کنید. شما در وقت آزادتان وبلاگ می‌نویسد و یا از آن 20 درصد زمانی که مسئولان گوگل در آن زمان به کارکنان خود اجازه کار روی پروژه‌های شخصی خود می دهند؟
  • ترانه : در مورد زمان زیادی که به خصوص در مورد موضوعات سلامت صرف شود ، واقعا حق با شماست. من به هر چیزی ارجاع می‌دهم ، بنابراین این کار حتی وقت بیشتری می‌برد. من وبلاگ‌نویسی را در وقت آزاد خودم انجام می‌دهم.
    وقتی سرگئی نخستین بار وبلاگ‌نویسی را به من پیشنهاد کرد ، واکنش من نیمه مضحک بود : " چی ، کار بیشتر؟" ، ولی حالا من به دام وبلاگ‌نویسی افتاده‌ام. چیزی که من را وادار به صرف وقت شخصیم می‌کند ، ایده‌آلیسم اصیل رؤسایمان (لری پیج و سرگئی برین) و هدف آنها برای تبدیل دنیا به مکانی بهتر است. متأسفانه سرم آنقدر شلوغ است که وقتی برای آن 20 وقت اضافی نمی‌ماند.
    (مسئولان گوگل به کارکنان خود اجازه داده‌اند که 20 درصد زمان کاری را صرف پروژه‌های شخصی خود کنند ، همین 20 درصد زمان تا به حال منشأ نوآوری‌ها و گاه ایجاد سرویس‌های جذابی توسط گوگل شده است. اوركات كه اكنون پایه گذار سایت های(social network) دوستیابی شده، در همین زمانهای شخصی ساخته شده است.)



  • اعتماد: در رسانه ها مطالب بسیار زیادی در مورد رفاه كاركنان گوگل منتشر می‌شود. به طور مثال روزنامه ای نوشته بود كه كارمندان اگر كارنكنند وهر روز خبرهای بازار بورس NASDAQ را دنبال كنند، می توانند شاهد افزایش ثروت خود باشند. همچنین شنیده شده كه فضای شركت گوگل بسیارغیر‌رسمی است و کارمندان برخی مواقع روی مبل می نشنینند؟
  • بله همین امسال گوگل به عنوان بهترین شركت برای كاركنان در ایالات متحده انتخاب شد. غذا سه وعده رایگان است. زمین وزش برای استفاده كاركنان وجود دارد. ضمن این كه اگر كسی بخواهد اتوموبیل بخرد(كمترینش بنز است) شركت گوگل 5 هزار دلار كمك می كند كه اتومومیبل را بخرند. ضمن آنكه تنها شركتی است كه دكتر سر كار می‌رود و كارمندان را معالجه می كند.



  • رولاند : آیا ترافیک وبلاگت راضیت می‌کند (درداخل و خارج گوگل)؟
  • ترانه : وقتی وبلاگ‌نویسی را شروع کردم توقعی نداشتم. خوشحال می‌شوم که کسی وبلاگم را بخواند ، حتی یک نفر. البته من کار زیادی روی آن انجام داده‌ام و بنابراین خشنود می‌شوم که تا جایی که ممکن است نفرات بیشتری آن را بخوانند.
    با وبلاگ می‌توانم با افراد بیشتری در ارتباط باشم ، خیلی بیشتر از بیمارانی که می‌توانستم در مطبم ببینم. گاهی از جستجوکننده وبلاگ گوگل و بقیه موتورهای جستجوی وبلاگ استفاده می‌کنم تا ببینم پستهایم تا چه اندازه و در چه محدوده جغرافیایی لینک شده‌اند که بسیار هیجان‌آور است. از ماه آوریل ، 60 هزار بازدیدکننده داشته‌ام. ( یعنی در طی 5 ماه )



  • اعتماد: در مورد مدیران ارشد گوگل سرگئی برین و لری پیج بگویید که رابطه شان با کارمندان مخصوصا با شما چطور است؟
  • بسیار آدمهای خوبی هستند. صمیمانه می خواهند كه به مردم كمك كنند. یكی از دلایلی كه من موافقت كردم كه درگوگل كار كنم به خاطر این بود كه دیدم چه قدر آدمهای خوش قلب و ایدالیستی هستند.



  • رولاند : آیا خوانندگان وبلاگت واکنش‌های مثبت و یا خصوصی از طریق میل ، داشته‌اند؟
  • ترانه : بله من در حجم زیادی از بازخوراند‌های مثبت خوانندگانم غوطه‌ور شده‌ام. این عکس‌العمل‌ها ، انگیزه من را بیشتر می‌کنند. اینها تعدادی از کامنت‌های من هستند :
    • سلام ، من چندین ماه است که وبلاگ شما را می‌خوانم و باید بدانی که قدردان آن هستم. متشکرم برای زمانی که صرف می‌کنی به دیگران اطلاعاتی که نداشته‌اند ، بدهی. من از خواندن وبلاگت لذت می‌برم و منتظر به‌روز شدن آن هستم.
    • به عنوان یک پرستار بخش اپیدمیولوژی ، از دیدن اینگونه اطلاعات آنلاین به هیجان آمده‌ام.
    • مایه مباهات است که یک پزشک واقعی را در میانمان داریم.
    • من یک خواننده تازه‌وارد وبلاگت هستم ، چه اطلاعات جالبی! کاش من این اطلاعات را زمانی که سال گذشته با خانواده‌ام به مسافرت رفتیم داشتیم. یک کنه شوهرم را نیش زد ، و وقتی ندانی که چه کار باید انجام دهی ، اوضاع کمی ترسناک می‌شود. چه کار خوبی!




  • رولاند : می‌دانی که مردم زمان زیادی را برای خواندن وبلاگ صرف نمی‌کنند ، طبق آمار "جاکوب نیلسن" زمانی که صرف خواندن یک وبلاگ می‌شود ،فقط 15 ثانیه است. چطور می‌توانی مطمئن باشی که مردم توصیه‌هایت را واقعا می‌خوانند؟
  • ترانه : سؤال خوبی است ، من از این قانون 15 ثانیه آگاه نبودم. مجبور خواهم بود که نوشته‌هایم را مختصرتر کنم که با توجه به اینکه می‌کوشم اطلاعات پزشکی را با اصطلاحات مردم عادی ، بنویسم ، کار مشکلی خواهد بود. من تصور می‌کردم که خواننده‌های عادی برای این به سایتی می‌روند که به نوع خاصی از اطلاعات علاقمند هستند و دوست دارند که یک وبلاگ کامل را بخوانند.
    بعلاوه حتی در مطبم من مطمئن نیستم که همه توصیه‌ها واقعا گوش داده خواهند شد. مطالعه‌ای انجام شده که نتایجش آشکار کرده‌اند که بیماران در مطبها «حتی هنگامی که خودشان پزشک باشند!! :) » فقط به 20 درصد اطلاعاتی که به آنها داده می‌شود ، گوش می دهند. دست‌کم با یک وبلاگ آنها این امکان را خواهند داشت که دوباره به آن مراجعه کنند.



  • اعتماد: آیا تا به حال مدیران گوگل در مورد وبلاگستان فارسی وگسترش اینترنت در ایران به شما نکته ای گفته اند؟
  • در مورد این نكته اجازه ندارم كه جواب بدهم اما می‌توانم بگویم كه در صحبت هایی كه پیش آمده فكر می‌كنند كه مردم ایران در استفاده از اینترنت بسیار باهوش هستند. باید بگویم كه این باعث افتخارم هست كه اینها را می‌شنوم.



  • رولاند : آیا معضل پزشکی خاصی در گوگل به خاطر ساعات طولانی کار رخ می‌دهد و یا به خاطر نوع غذا به خصوص که حالا ستاره آشپز گوگل این شرکت را ترک کرده؟ (گوگل آشپز بسیار مشهوری داشت که ظاهرا به تازگی این شرکت را ترک کرده)
  • ترانه : ما چند آشپز حرفه‌ای داریم ، نه یکی ، کافی‌شاپ‌های متعددی هم داریم. همه آنها روی غذای سالم با افزودنی‌های کمتر و نمک کمتر تمرکز دارند. ما یک متخصص تغذیه هم داریم که با او گاهی لیست منوها را بررسی می‌کنیم.
    من فکر می‌کنم که کار زیاد آفت سلامتی در شرکت‌های فن‌آوری و نه فقط گوگل است. همانطور که قبلا اشاره کردم کار زیاد باعث غافل شدن از اقدامات پیشگیرانه به منظور حفظ سلامت و شیوه زندگی بی‌تحرک می‌شود ، فکر می‌کنم یکی از دلایلی که سرگئی برین از من خواست وبلاگ‌نویسی را شروع کنم ، این بود که مشکلات سلامتی کارکنان گوگل ممکن بود با شرکت‌های دیگر مشترک باشد.



  • رولاند : در وبلاگت دیده‌ام که از کوییز استفاده می‌کنی(سؤالات کوتاه درباره یک نوشته برای مطمئن شدن از برداشت درست مخاطب یا برای علاقمند کردن مخاطب به خواندن یک نوشته) ، آیا این پستهایت اهمیت بیشتری از توصیه‌های معمولی دارند؟
  • ترانه : به محتوا بستگی دارد. فکر می‌کنم افرادی که در مشاغل صنعتی و یا دنیای وبلاگ هستند ، به این فرمت اهمیت بیشتری بدهند.


Friday, February 1, 2008

Apple :)


زندگی پر نشیب و فراز
استیو جابز
مدیر شرکت Apple








جابز را همه با آن شوهای تجاری خارق العاده اش در مک ورلد می شناسیم و به یاد می آوریم ، در حالی که با انرژی زیاد و مشتاقانه خصوصیات محصولات جدیدش را تبلیغ می کند و به رخ می کشد ، محصولاتی که حتی اگر از دید خبرنگاران ، بهترین کالا در رده خود نیستند، از نظر زیبایی شناسی ، بهترین هستند.

















در مورد بیوگرافی و داستان زندگی استیو جابز چه می دانید؟
مرد 52 ساله ای که هنوز علاقه دارد جین به پا کند ، بلوز یقه  اسکی مشکی بر تن کند و با کفش ورزشی در جلسات و کنفرانس های مهم ظاهر شود.
در همان دورانی که روس ها اسپوتنیک یک را راهی مدار کردند و ترانزیستور اختراع شد و به صورت دقیق تر 24 فوریه سال 1955 ، استیو جابز به دنیا آمد.
پدر او یک مهاجر اهل سوریه به نام «ابوالفتاح جان جندلی» بود که بعدها استاد علوم سیاسی شد. ابوالفتاح در سال 1955 به سان فرانسیسکو رفت و رابطه اش با یک دانشجو به نام «جوآن کارول شیبل»، منجر به تولد استیو شد.
در آن برهه زمانی بزرگ کردن یک فرزند نامشروع توسط مادرش، چیز معمولی نبود، پس مادرش تصمیم گرفت زوجی پیدا کند تا استیو را به عنوان فرزندخوانده قبول کنند.
ابتدا یک وکیل و همسرش خواستند او را به فرزندی بپذیرند، ولی این زوج منصرف شدند و تصمیم گرفتند یک نوزاد دختر را فرزندخوانده خود کنند. نیمه های شب، مادر استیو تماسی با «پل و کلارا جابز» گرفت و به آنها گفت: «ما یک فرزند ناخواسته داریم، آیا او را می خواهید؟» این زوج بی درنگ قبول کردند.
در حالی که مادر استیو تصور می کرد، زوج پذیرنده نوزاد از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند، بعدها دریافت که کلارا از کالج فارغ التحصیل نشده و پل -فرزند یک کشاورز- دبیرستان را تمام نکرده است. پل جابز مکانیک یک شرکت تولید لیزر بود و کلارا جابز یک حسابدار بود.
مادر استیو بعد از فهمیدن این مطلب، تا چند ماه حاضر نشد اوراق قانونی فرزندخواندگی را امضا کند، ولی با این تعهد که خانواده جابز او را به کالج خواهند فرستاد، سرانجام قبول کرد که فرزندخواندگی را به آنها بسپارد. نام «استیو پل» را در واقع نامادری و ناپدری برای این نوزاد آن هنگام نگون بخت انتخاب کردند.
تا به امروز هر وقت صحبتی از پدر و مادر استیو به میان می آید، او سخنی از پدر و مادری واقعی خود نمی کند. جابزها هر دو مدت ها است، فوت شده اند. استیو، یک خواهر از پدر و مادر واقعی اش دارد به نام «مونا سیمسپون» او یک نویسنده است و با ریچارد اپل Richard James Appel که یکی از نویسندگان سریال محبوب سیمپسون ها است، ازدواج کرده است و دو فرزند دارد. استیو و مونا در کودکی با هم ملاقات نکرده بودند، اما حالا رابطه بسیار نزدیکی با هم دارند.



دوران ابتدایی برای استیو خسته کننده بود. معلم کلاس چهارم در موفقیت های بعدی او نقش زیادی داشت، وی بود که او را با توانایی هایش آشنا کرد، جابز از او هنوز به عنوان یک قدیس یاد می کند. استعداد جابز باعث شد که کلاس پنجم را به صورت جهشی طی کند و دوره ابتدایی را یک سال زودتر به اتمام برساند.
یکی از علایق جابز در دوره نوجوانی شرکت در سخنرانی های شرکت hp بود، در همین جلسات بود که با جوان 18 ساله ای آشنا شد، این شخص کسی نبود جز «استیو وزنیاک» ، کسی که بعدها بهترین دوست و شریک و همکارش شد.
استیو، دوره دبیرستان در «کوپرتینو» کالیفرنیا به اتمام رساند و سپس همراه دوستش «استیو وزنیاک» ، به عنوان کارمندان تابستانی ، در شرکت Hewlett-Packard استخدام شد.



دوران کالج و سرگشتگی :
در سال 1972، استیو در کالج رید Reed در پورتلند ارگان مشغول به تحصیل شد، کالج رید یکی از بهترین کالج های آن زمان و در عین حال کالج گرانی بود، طوری که نامادری و ناپدری استیو برای انجام تعهدشان مجبور شدند، همه پس اندازشان را خرج کنند. اما بعد از فقط یک نیم سال، استیو ترک تحصیل کرد، چرا که به عرفان و تصوف شرقی علاقمند شده بود ونمره هایش چنگی به دل نمی زد.
با این همه، او در بعضی از کلاس های این کالج مثل کلاس خوشنویسی شرکت می کرد، اتفاقا او ابراز نظر کرده است که اگر در همین کلاس های خوشنویسی شرکت نمی کرد، سیستم عامل مکینتاش فونت های متناسب و زیبای کنونی را نمی داشت ، یادش به خیر ، سال 1384 ، سر کلاس آشنای با CS ، استادمون به این قضیه اشاره کرد :)
در همین زمان بود که استیو جابز برای گذران زندگی و برای خرید غذا مجبور شد کارهای بدنی بکند، کارهایی مثل برگرداندن شیشه های نوشابه تا از این طریق 5 سنت به دست آورد. تنها دلخوشی  جابز در آن زمان این بود که هر یکشنبه 7 کیلومتر پیاده طی کند تا یک وعده غذای خوب در یک محل مناسب بخورد.
در همین زمان بود که استیو جابز برای گذران زندگی و برای خرید غذا مجبور شد کارهای بدنی بکند، کارهایی مثل برگرداندن شیشه های نوشابه تا از این طریق 5 سنت به دست آورد. تنها دلخوشی  جابز در آن زمان این بود که هر یکشنبه 7 کیلومتر پیاده طی کند تا یک وعده غذای خوب در یک محل مناسب بخورد.
استیو در سال 1974 به کالیفرنیا برگشت و در شرکت آتاری، سازنده ویدیو گیم های محبوب آن زمان مشغول به کار شد، هدف او پس انداز پول برای تأمین مخارج یک سفری روحانی به هند بود!
در همان زمان با شخصی به نام «جان دراپر» آشنا شد، دراپر راهی برای هک کردن خطوط مخابراتی شرکت مخابراتی AT&T با تولید اصواتی با فرکانس خاص پیدا کرده بود. استیو و دراپر تصمیم گرفتند که وسیله ای به نام جعبه آبی blue boxes بسازند که خریدارانش می توانستند با استفاده از آن تماس های قاچاقی رایگان از راه دور برقرار کنند. آنها چندین ماه قبل از اینکه این وسیله غیرقانونی شود، آن را با قیمتی بین 150 تا 300 دلار می فروختند.
پس از آن، استیو و دوستش «دانیل کوتل» که بعدها نخستین کارمند شرکت اپل شد به هند مسافرت کردند تا در سفری به هند به دنبال فلسفه زندگی بگردند. استیو بعد از این سفر در شرایطی به آمریکا برگشت که سرش را تراشیده بود و لباس سنتی هندی ها را به تن کرده بود.
در همین زمان بود که استیو جابز تجربه استفاده از LSD را پیدا کرد. به گفته خودش یکی از دو یا سه چیز مهمی که در طول عمر تجربه کرده بود! این همان زمانی بود که به گفته استیو مردم دور و برش متوجه حرف ها و جنبه های معینی از افکارش نمی شدند.
بعد از همه این حوادث او کار سابقش را در آتاری از سر گرفت و مسیول ساختن یک مدار الکترونیکی برای بازی Breakout شد.
«نولان بوشنل» مؤسس آتاری می گوید که در آن زمان آتاری برای صرفه جویی ، به ازای هر چیپ کمتر به کار رفته در مدارهای الکترونیکی ، 100 دلار پرداخت می کرد. استیو در آن زمان دانش کمی در مورد مدارهای الکترونیکی داشت ، پس با وزنیاک شریک شد و این دو با هم قرار گذاشتند که در صورتی که وزنیاک موفق شود تعداد چیپ ها را کم کند ، دستمزدشان را با هم نصف کنند.
در کمال تعجب وزنیاک موفق شود، چیپ ها را به تعداد 50 عدد کم کند ، آن زمان استیو به وزنیاک گفت که آتاری به جای 5 هزار دلار به او 700 دلار داده است و سهم وزنیاک 350 دلار می شود!!



شروع ساخت کامپیوترهای اپل :
استیو وقتی 21 ساله بود، کامپیوتری که وزنیاک برای استفاده شخصی خودش ساخته بود ، دید و توانست او را متقاعد کند که شرکتی برای ساخت و بازاریابی کامپیوتر تأسیس کنند.
در اول آوریل سال 1976 شرکت اپل آغاز به کار کرد، نام «اپل» یا سیب خیلی ساده انتخاب شد. آنها نام مناسب دیگری پیدا نکردند و از آنجا که جابز بیشتر گیاهخوار است و به میوه سیب علاقه زیادی دارد و آن را میوه کاملی می داند ، این نام برای شرکت انتخاب شد. استیو جابز با فروش ون فولکس واگن و وزنیاک با فروختن ماشین حساب hp، هر کدام مبلغ 500 دلار برای سرمایه اولیه شرکت جور کردند هدف اولیه آنها در این شرکت این بود که فروش مدارهای الکترونیک بود، اما بعدا استیو و وزنیاک شروع به سر هم کردن کامپیوترهای شخصی و فروش آنها شدند.


اپل I نخسین کامپیوتر شخصی بود که این دو ساختند، وزنیاک قیمت این کامپیوتر را 666.66 دلار تعیین کرد ، چون علاقه زیادی به عددهای با ارقام تکراری داشت!!


اما اپل II که این دو سال بعد ساختند موفقیت بسیاری بیشتری برای انها به ارمغان آورد و اپل را به یک باره مبدل به شرکت شاخص در بازار رایانه های شخصی کرد.
در دسامبر 1980، اپل سهامش را به صورت عام عرضه کرد و این شرکت سهامی عمومی شد، چیزی که استیو جابز را میلیونر کرد.
با توسعه تدریجی شرکت اپل، این شرکت احتیاج به یک مدیر کارا داشت به همین خاطر جابز John Sculley را از پپسی کولا به طمع انداخت به اپل بیاید و به عنوان مدیر اجرایی مشغول به کار شود. او به جان شولی گفت که دوست دارد در باقی عمرش آب شکر بفروشد یا دوست دارد در تحولات آتی دنیا مؤثر باشد؟!


تبلیغ تلویزیونی 1984 و معرفی مکینتاش :
در 22 ژانویه سال 1984، در زمان مسابقه سوپر باول Super Bowl مسابقه ای که هر سال بین قهرمان کنفرانس آمریکایی و ملی فوتبال آمریکایی برگزار می شود) ، در زمان استراحت کوارتر سوم ، یک تبلیغ تلویزیونی جالب برای تبلیغ کامپیوترهای اپل پخش شد که شاید بتوان آن را یکی از جالب ترین تبلیغ های تلویزیونی تاریخ دانست!!
کارگردان این تبلیغ تلویزیونی، « ردیلی اسکات» کارگردان بلندآوازه هالیوود بود ، در آن زمان ردیلی اسکات خودش را با ساختن تیغ برنده Blade Runner معروف کرده بود.
در این تبلیغ یک زن ورزشکار که کفش های و لباس ورزشی قرمز به تن دارد نشان داده می شود که وارد جهان تخیلی که جورج اورول در اثر جاودانه 1984 خلق کرده، می شود، به سمت صفحه ای که در آن «برادر بزرگ» در حال صحبت است، می دود و چکشی به سمت او پرتاب می کند. برادر بزرگ در این تبلیغ به صورت تلویحی به شرکت IBM اشاره دارد!!
به دنبال محو شدن تصویر برادر بزرگ، پیامی به روی صفحه می آید:

در ژانویه 1984، اپل، مکینتاش را معرفی خواهد کرد، و شما مشاهده خواهید کرد که 1984 مثل 1984 نخواهد شد.

به دنبال این پیام نوشتاری ، لوگوی چند رنگ اپل در یک پس زمینه سیاه رنگ به نمایش گذاشته شد.این تبلیغ را در اینجا ببینید.
در 22 ژانویه، در نشست سالانه سهامداران ، جابز سیستم عامل مکینتاش را به حضار هیجان زده معرفی کرد ، این سرآغاز شوهای معروف جابز بود! چنان غوغایی در نشست بلند شد که صحنه را حاضران در آن جلسه ، به بودن در مرکز جهنم تشبیه می کنند.
مکینتاش به نخستین کامپیوتر موفق از لحاظ تجاری مبدل شد ، کامپیوتری که رابط کاربری گرافیکی داشت و البته از Xerox PARC به مقدار زیادی الهام گرفته بود.


اخراج از اپل!
جابز با اینکه رهبر کاریزماتیک و موفقی برای اپل بود، ولی کارکنان اپل در آن زمان او را یک مدیر نامنظم و مستبد می دانستند. این موضع در کنار کسادی بازار در اواخر سال 1984 باعث شد که رابطه جابز با «شولی» به هم بخورد و سرانجام در پی یک کشمکش قدرت ، شولی ، جابز را از شغلش در اپل به عنوان رییس قسمت مکینتاش برکنار کرد.

خود جابز در مورد اخراجش گفت:

«چرا غمگین باشم ، من آدم نادرستی را استخدام کردم!
او هر چیزی را که من ظرف 10 سال درست کردم
و به وسیله من شروع شده ، از بین برد.
اگر اپل سمت و سویی بر خلاف آن چیزی که من می خواستم
به خود گرفته ،  من آن را با مسرت ترک می کنم.»


بعد از اخراج :
سال 1986 جابز که خود را برکنارشده از شرکتی می دید که خود تأسیسش کرده بود ، همه سهامهایش را در اپل به جز یکی فروخت. او این تک سهام را به صورت نمادین و شاید به خاطر اینکه به عنوان یک سهامدار، اخبار مربوط به سهام شرکت را دریافت کن و حق شرکت در جلسه سهامداران را داشته باشد ، نزد خود نگه داشت.
جابز سپس شرکت کامپیوتری NeXT را بنا کرد ، شرکتی که گرچه هرگز نتوانست به عنوان یک شرکت مطرح ، نام خود را بر سر زبانها بیندازد ولی به سبب قدرت تکنیکی اش و به خصوص نرم افزارهای شیء گرایش معروف شد.
جابز محصولات ابتکاری و نوی این شرکت را در کنفرانس های علمی و آکادمیک معرفی می کرد ، محصولاتی مثل Mach kernel یا پردازنده های دیجیتال سیگنال ها یا پورت ها اترنت توکار.
در همین شرکت و در همین بازه زمانی بود که او ایده «کامپیوترهای بین شخصی» را در مقابل کامپیوترهای شخصی مطرح کرد، کامپیوترهایی که به کاربرانش امکان ارتباط با هم را می دادند.



در سال 1988، شرکت نکست کامپیوتر NeXTcube را به بازار فرستاد ، یک کامپیوتر مکعبی شکل که هر ضلعش 30 سانتیمتر اندازه داشت و 6500 دلار قیمت داشت.
کامپیوتر NeXTcube از آن جهت نامش در تاریخ کامپیوتر ماندگار شد که «تیم برنرز لی» نخستین سرور کامپیوتری جهان را با استفاده از همین کامپیوتر برپا کرد و با همین کامپیوتر بود که برنرز لی نخستین مرورگر جهان را نوشت ، شهرت دیگر این کامپیوترها این است که از آنها برای نوشتن بازی Doom استفاده شده است!!
در زمانی که ایمیل فقط به معنی ارسال متن های ساده نوشتاری بود ، جابز در شرکت نکست ، سیستم ایمیل NeXTMail را معرفی کرد ، تنها سیستم ایمیلی که در آن زمان امکان ارسال گرافیک و صوت را به همراه ایمیل می داد.


بازگشت به اپل :
در سال های اولیه و در میانه دهه 90، اپل به خاطر سوء مدیریت و ناتوانی اش در ارتقای سیستم عامل، دچار بحران شد و تا آستانه ورشکستگی پیش رفت.
در سال 1996، اپل شرکت نکست را به مبلغ 429 میلیون دلار خرید. این موضع سبب شد که جابز به اپل برگردد. به زودی جابز رییس موقتی اپل شد. او در سال 1998 برای بازگشت شرکت به سوددهی تعدادی از پروژه ها را متوقف کرد.
با خرید نکست به وسیله اپل، سیستم عامل NeXTSTEP این شرکت تکامل پیدا کرد و به سیستم عامل مکینتاش تبدیل شد. تحت راهنمایی جابز و با معرفی محصولات تازه ای همچون iMac فروش شرکت به میزان زیادی افزایش یافت. سرانجام در مک ورلد سال 2000، ریاست موقت جابز بر اپل، تبدیل به ریاست دایمی شد، عنوان و مسیولیتی که جابز تا به حال دارد.


حقوق و مزایای استیو جابز!!
جالب است بدانید که حقوق سالانه جابز به صورت نمادین در اپل تنها و تنها یک دلار در سال است. نام جابز در کتاب رکوردهای گینس به عنوان مدیری که کمترین عایدی سالانه را دارد ثبت شده است.
البته در نظر داشته باشید که جابز هدایای ویژه ای از هییت مدیره می گیرد که جبران حقوق نمادین ناچیزش را می کند ، مثلا او در سال 1999 یک جت 46 میلیون دلاری هدیه گرفت و بین سال های 2000 تا 2002 ، 30 میلیون سهم با کارکرد محدود دریافت کرد.
این موضع حقوق نمادین شاید در نگاه اول چیز بی هوده ای به نظر بیاید، اما شاید دلیل اصلی این حقوق نمادین یک فرار مالیاتی زیرکانه باشد. طبق قوانین مالیاتی آمریکا، حقوق سالانه مشمول 35 درصد مالیات است، در صورتی که به «سود سرمایه ای» که جابز آن را از طریق افزایش بهای سهام هایش به دست می آورد تنها 15 درصد مالیات تعلق می گیرد.


زندگی شخصی :
جابز در 18 مارس سال 1991 با «لورن پاول» که 9 سال از او جوان تر است، ازدواج کرد.


جابز سه فرزند از او دارد. جابز همچنین یک دختر 30 ساله از «کریس ان برنان» دارد، زنی که جابز با او ازدواج نکرده بود ، این دختر یک روزنامه نگار است.
جابز یک طرفدار پرو پا قرص بیتل ها است ، در کنسرت پل مک کارتنی با او مصاحبه ای شده است. او همچین علاقمند باخ است.
با اینکه تصور می شود جابز گیاهخوار مطلق است ولی واقعیت این است که گرچه او گوشت مرغ یا گوشت قرمز نمی خورد ، ولی گاه به گاه گوشت ماهی استفاده می کند.
در نیمه سال 2004، جابز اعلام کرد که تومور بدخیم پانکراس (لوزالمعده) دارد. تومورهای پانکراس بسیار بدخیم هستند و می توانند ظرف چند ماه بیمار مبتلا را از پای درآورند ، اما از بخت خوش جابز او مبتلا به نوع نادری از سرطان پانکراس به نام «تومور سلول جزیره ای» بود که رفتار تهاجمی بسیار کمتری دارد. در جولای 2005 جابز تحت عمل جراحی قرار گرفت و به شیمی درمانی و رادیوتراپی بعدی هم نیاز پیدا نکرد.


افتخارات :

  • در سال 1985، نشان ملی فناوری را از رونالد ریگان - رییس جمهور وقت - دریافت کرد.
  • درسال 1987 نشان ملی خدمات عمومی جفرسون را گرفت.
  • 5 دسامبر سال 2007 ، فرماندار ایالت کالیفرنیا -آرنولد شواتزنگر- نام استیو جابز را در تالار افتخارات کالیفرنیا در موزه تاریخ و هنر کالیفرنیا قرار داد.
  • سال 2007 ، مجله فورچون او را به عنوان قدرتمندترین بازرگان سال انتخاب کرد.